مرتضى راوندى
525
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بر خلاف اين دسته ، عقلا و خيرانديشان طرفدار بحث و گفتگو بوده و هستند و معتقدند نظريه و عقيدهاى كه محصول مطالعه و تحقيق است بر فكر فرد واحد رجحان و برترى دارد . » يكى از مظاهر دموكراسى مساوات و برابرى امكانات افراد اجتماع است . توكويل كه در سال 1831 از امريكا ديدن كرده است ، مىنويسد : « در ميان چيزهاى تازهاى كه در امريكا نظر مرا جلب كرده ، هيچكدام به اندازهء مشاهدهء مساوات و برابرى امكانات افراد ، در من اثر نگذاشت . خيلى زود متوجه شدم كه اين عامل چه تأثير شگفتى در جريان امور اجتماع دارد . در نتيجهء همين مساوات است كه جامعه و قوانين آن گردش خاصى يافته است ، دولتها تجربيات جديدى آموخته و افراد نظريات خاصى به دست آوردهاند . » « 85 » فروم وضع طبقات زحمتكش را در دورهء قرون وسطا با دورهء بعد ، يعنى عصر بورژوازى ، مورد مقايسه قرار مىدهد و جهات مثبت و منفى زندگى آنها را تجزيهوتحليل مىكند . « . . . فروريختن نظام فئودال در اجتماع قرون وسطى حاصلى به بار آورد كه دامنگير همهء طبقات اجتماعى گشت ؛ و آن عبارت بود از آزاد شدن فرد و تجرد و تنهايى وى . آزاديى كه به دست آمده بود ، نتيجهاى دوجانبه داشت ؛ از يك طرف آدمى از ايمنى كه قبلا از آن برخوردار بود و همچنين از احساس غيرقابل ترديد تعلق محروم گشت و از دنيايى كه جوابگوى اشتياق وى در طلب ايمنى اقتصادى و روحانى بود ، به دور افتاد و احساسى از اضطراب و تنهايى بر او دست يافت ؛ از طرف ديگر ، آزاد شد كه بالاستقلال فكر و عمل كند و ارباب خودش باشد و آنگونه كه مىتواند زندگى را به سر برد ، نه آنطور كه به او مىگويند . . . آزادى اقتصادى بنيان كارى بود كه طبقهء متوسط مدافع آن بود . فرد از تنگناى يك نظام اجتماعى ثابت ، كه پايهء آن بر سنن ديرين قرار داشت و عرصهء ترقى مردمان را با حدود كهن تنگ مىساخت ، رسته بود ، توفيق در جلب نفع اقتصادى ، تنها به حدود جهد ، پشتكار ، هوش ، دليرى ، صرفهجويى يا بخت هركس محدود مىگرديد . احتمال پيروزى يا خطر شكست و زخم و هلاك ، در كارزار اقتصادى ، هردو در برابر فرد گسترده بود . . . در نظام فئودال پيش از آنكه فرد ديده به جهان گشايد ، حدود زندگيش معين شده بود ، اما در نظام سرمايهدارى ، عليرغم بسيارى محدوديتها ، هركس ، خاصه يك عضو طبقهء متوسط ، مىتوانست بر شايستگى و افعال خود تكيه زند و از اين راه موفق شود . . . بدينترتيب ، آدمى آموخت كه بر خود تكيه كند ، در تصميماتى كه مىگيرد مسؤوليت كار را به دوش كشد ، و از خرافاتى كه در او ايجاد هراس مىكردند ، يا مرهمى به خاطرش مىنهادند درگذرد . قيودى را كه طبيعت به دست و پاى آدمى مىزد هرچه بيشتر مىگسستند . تفوق بشر بر نيروهاى طبيعى به پايهاى رسيد كه پيشينيان در خواب هم نمىديدند ؛ مردمان برابر شدند و اختلافاتى كه از تعلق به طبقات ثابت يا مذاهب مختلف سرچشمه مىگرفت و راه اتحاد بشر را مسدود مىساخت ، ناپديد شد . » « 86 »
--> ( 85 ) . الكسى دوتوكويل ، تحليل دموكراسى در امريكا ، ترجمهء رحمت الله مقدم ، ص 59 . ( 86 ) . اريش فروم ، گريز از آزادى ، ترجمهء عزت الله فولادوند ، ص 110 .